نجم الدين ابو الرجاء قمى

256

تاريخ الوزراء ( فارسى )

او فضلاى جهان مست و إله بودند ، اين دو بيت گفتهء اوست ، شعر : ادار شرابا من رضاب فقده * و الحاظه فى سكره و خماره و انطقنى فى حبه كبطاقة * و اخر سنى فى حزنه كسواره كمال الدين زياد ، بحرى بىكرانه بود . روزگار دوست‌كامى او بر دست داشت . حسودان او را بيم آن بود كه چو پياله زنار بر ميان بندد . او را از حسد طاعنان باكى نبود ، سر و زره‌پوش از سرماى زمستان بىخبر باشد . اين دو بيتى از آن اوست ، شعر : ( 222 پ ) خوبان كه به چشم ، آهوان را خويشند * شيران شكنند چون نبرد انديشند در كشتن عاشقان همه هم‌كيشند * دور از تو به دندان من درويشند جمال الدين ميدانى ، قطب آسمان علم بود ، و كوه زمين دانش ، اين دو بيت در حق زن مطرب « شجرنام » گفته است ، شعر : سميتها شجرا ، اصبت لانها * كم اثمرت طربا لقلب الواجد يا حسن زهرتها و طيب ثمارها * لوانها « تسقى بماء واحد » اين فضلا خورشيد و ماهند كه گر بر آسمان نبودندى ، آسمان تاريك بودى . جماعتى فضلاى اصفهان را نام شعر متفرق درآمده است . در قم در اين حال دو فاضل بيشتر نمىبينم : يكى افضل الدين ، پسر ماهابادى ، و يكى زين الدين محمد بن ابى نصر ، خرده‌ريز و نوالهء افضل الدين جهانى مردم سير كند ، و نسيم سحر علم او پشهء جهل بپراكند ، و ابر دانش او ( 223 ر ) گوهر بارد ، و درخت تربيت او بر اقليمى سايه افگند ، حور العين ، در سراى او به گيسو روبند اين دو بيت شعر اوست ، شعر : ابحت له الفؤاد فصار بيتا * حراما ان يحل به سواها